رضا قليخان هدايت

2018

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بخار آب همه درفشان بود ز هوا * بخار عشق ز چشمم عقيق بار بود كنار من ز عقيق آن زمان تهى گردد * كه آن عقيق لبم در بر و كنار بود به لاله‌زار شوم پيش لاله ناله كنم * اگرچه رنگ رخش رنگ لاله‌زار بود به جويبار شوم پيش سرو سجده برم * اگرچه قامت او سرو جويبار بود در مدح سلطان جلال الدّين ملكشاه سلجوقى اى رفته مدّتى بسعادت سوى سفر * باز آمده به نصرت و پيروزى و ظفر يك جنبش تو هست ز جيحون سوى فرات * يك‌همّت تو هست ز خاور به باختر پست است دهر و همّت عاليت برفراز * زير است چرخ و دولت والات بر زبر گر نيست بىقضا و قدر نيكى و بدى * فرمان تو قضا شد و شمشير تو قدر دو چيز در دو چيز ز آفت منزّه‌اند * در آسمان ستاره و در طبع تو هنر از گرد لشكر تو به شام اندرون هنوز * سرخست خاك همچو طبرخون و معصفر از آتش جگر لب بدخواه تست خشك * وز آب ديدگان رخ بدگوى تست تر چون لؤلؤ از جواهر و خورشيد از اختران * مشهورى از خلايق و مختارى از بشر يك‌چند در سفر ظفر انگيختى به تيغ * اكنون به جام مى طرب‌انگيز در [ حضر ] ساغرستان ز دست نگارى كه زلف او * گه پيش گل سپر بود و گاه گل سپر گه جعد او به قصد خم اندر شود به خم * گه زلف او بطبع سر اندر زند به سر ايضا در مدح سلطان تا رايت منصور تو اى خسرو منصور * از رى حركت كرد سوى شهر نشابور فرمان تو غالب شد و شاهان همه مغلوب * شمشير تو قاهر شد و خصمان همه مقهور شيرى تو و شاهان همه در جنب تو نخجير * بازى تو و خصمان همه در پيش تو عصفور هستند به نصر تو غلامان تو فيروز * هستند به فتح تو غلامان تو منصور شيرند گه رزم و گه بزم همه ماه * ديوند گه جنگ و گه صلح همه حور اى باغ تو و بزم تو و سور تو خرّم * مى نوش در اين باغ و درين بزم و درين سور